ايلياايليا، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه سن داره

پسر پاييزي من

دو قدم مانده به عشق...

خب پسری ... دیگه دو روز بیشتر نمونده به روز موعود... کاش تولدت تو مرم نبود می تونستم روز تولدت یه جشن مفصل بگیرم..گرچه یه کیک کوچولو شکل هندونه  برات سفارش دام  چون شما یه شب مونده به یلدا بدنیا اومدی و یه کارای کوچولوی دیگ هم قرار بکنم بعدا  میام مفصل راجع به مراسم کوچولومون میگم و بعد از صفر یه جشن تولد مفصل برات میگرم..به نظر من اولین  سال تولد مهمترین سالرد تولدِ... راستی مامانی دندون پنجمت چند روزی هست جونه زده و ششمیش هم داره درمیاد.. دندون پنجمت از پایین سمت چپ هست درواقع دوتا دندون کوچولوهای پاییت در اومدن و ششمشی میشه از بالا سمت چپ دندون خرگوشی یعنی چهارتا بالا دو تا پایین موش کوچولوی من &nbs...
27 آذر 1390

نفس

نفس که تو باشی دیگر به هوا چه نیازیست وای که باورم نمیشه فقط ٩ روز مونده به ٢٩/٩/٩٠ و یکسالگی عشقم چقدر این تاریخ رو دوست دارم...باید این تاریخ رو تو تقویم به نام روز جهانی تولد یک فرشته نام گذاری کنن ایلیا مامان جان اگه بدونی چقدر عاشق اون نگاه معصومتم مادر این روزا خیلی بامزه شدی ...روز تولدت تمام کارهات رو مینویسم... میخوام این بدونی مامان عاشق تو گلم   ...
21 آذر 1390

پسرکم

سلام پسری من امروز ١١ ماه و ١٢ روزت هست گلکم.. از دیروز بلند میشی می ایستی و دستت رو رها میکنی ومن هی میگم ماشالله و شما هی ذوق میکنی  البته خیلی وقته این کار رو میکنی ولی از دیروز هر وقت می ایستی  منتظر تشویق منی
11 آذر 1390

فقط 20 روز مانده به عاشقی

سلام ایلیای عمر من قربون نگاه مهربونت برم مامانی..فقط ٢٠ روز مانده تا تولد تو تو که بهترینی تو که یگانه ای یگانه ترین یار الهی مامان قربونت بره ..چقدر برای این مروارید کوچولو ها اذیت شدی..سومین و چهارمین دندونت هم در آومد..سومیش میشه از بالا سمت چپ کنار دندون نیش و چهارمی میشه بالا سمت چپ دندون خرگوشی..موش کوچولوی من قربون دندون خرگوشی هات برم مادر
9 آذر 1390

جشن دندونی

سلام به پسرک مثال ماهم خب بلاخره جشن دندویت به خوبی و شادی برگزار شد . همه چیز عالی بود. کلی دست زدن و کِل کشیدن برای ورود دندون کوچولوت عکساش رو میذارم اگه بتونم اپلود کنم فعلا که کام خرابه.
4 آذر 1390

دندون کوچولو

سلام پسرم مامانی این روزا شما خیلی بی تابی میکی و کلی اذیت میشی.الهی بمیرم برای دستای کوچولوت که همش تو دهنت ِ . مامانی فردا میخوام برات یه جشن کوچولو بگیرم خونه بابا حاجی.. این روزا خیلی بامز شدی کارای جالبی میکنی..شدی عین طوطی کارایی که  من و بابایی می کنیم شما تکرار می کنی.. با بابا مهدی گل یا پوچ بازی می کنی بعد خودت هم بعضی وقتا با خودت باز میکنی.. مامانی دارم لحظه شماری می کنم تا روز موعود روزی که فرشته ها به من وعده مادر ی دادن. ...
4 آذر 1390
1